تبليغاتX
خدای من
صفحه نخست وبلاگ خدای من
یکشنبه 15 اردیبهشت1387
کلاس بزرگ بندگی
حج و عمره، کلاس بزرگ بندگی است. چرا که در آن و اعمال و مناسکش نه دلیل و علت نه توجیه و عقل هیچ یک پاسخگو نیست. هیچ یک جایگاهی ندارد.

کلاس بزرگ بندگی پر است از درس، از درس بزرگ داشت تقوا و بندگی، بزرگ داشت کنیز و طفل او، بزرگ داشت توحید و بزرگ داشت معاد و خداپرستی البته اگر به قول قرآن عظیم متذکر شویم!

کلاسی است به قول یکی از دوستان پر از نشانه و سمبل.

کلاسی است که اگر واردش نشوی نشده ای اما اگر به آن پای گذاری باید تا تهش را بروی. باید بشوی و بکنی و بچرخی و بپوشی و نپوشی و بدوی و بازگردی بدون سوال و بدون ایراد وگرنه شرمنده ای و مدیون و اگر بنده کامل نیستی و اگر هنوز نیاموخته ای که باید گرد آن معبود بزرگ بی چون و چرا بچرخی بهتر که نروی و خود را مسخره نکنی!

کلاسی است که ترفیع و ارتقا درجه پس از آن به طور بالقوه زیاد است اما اگر متذکر و متوجه نباشی جز ریا و بطالت و نفاق چیزی ارمغانت نخواهد کرد.

خدایا می آیم به سویت برای حضور در  این کلاس بندگی... گرچه برآنم که اندوخته های کلاس قبلی را از کف داده ام، اما با این امید به سویت می آیم که کلاس جدید کلاس تحول و پیشرفت و تغییر و انسان بودن برایم باشد. دوست دارم بنده واقعی باشم، دوست دارم انسان باشم، دوست دارم اخلاقی زیست کنم، دوست دارم قبل از حق تو، حق الناس را پایمال نکنم، دوست دارم از این کلاس فارغ شوم تنها با یاد و نام و امید تو.

گرچه بسیار سیه روی و چرکین دل و دور از تو ام اما بزرگی و رحمت تو آن قدر زیاد است که مرا هم دعوت می کنی مرا هم می خوانی و از این روست که من هم با ترس و لرز می گویم: لبیک!

لینک ثابت نوشته شده در ساعت 16 توسط سید . ع . ن.
یکشنبه 8 اردیبهشت1387
دموکراسی، آرمان یا افیون؟

یکی از معضلات اساسی در پیشرفت مفاهیم و اصول توسعه در ایران, ژورنالیستی و شعاری شدن این مفاهیم بوده است. بدین نحو که دموکراسی، حقوق بشر، جامعه مدنی، آزادی و حتی عدالت آن قدر شعاری و دور از واقعیت و پوچ تعریف و تبیین شده است که جامعه را دل زده کرده و از خویش رانده است.

 

در این فضا و با قلم ناقص و جو زده سیاسیون، مطبوعاتی ها و روشنفکر نماها و وبلاگ نویس ها ست که حقوق بشر تنها با حقوق تعدادی زندانی سیاسی مساوی می شود، آزادی تنها با آزادی مطبوعات یا حتی به قول برخی ولنگاری و... برابری می کند، جامعه مدنی را لیبرالیسم صرف معنا می کنیم یا از آن طرف بام افتاده و آن را مساوی با مدینه النبی می شماریم و البته دموکراسی تنها در انتخابات و رای دادن تعدادی عوام معنا می شود.

و متاسفانه با این رویکردها ست که به تدریج خود ما هم به لعن و نفرین این دموکراسی و آزادی و حقوق بشر می پردازیم، فارغ از آن که توجه کنیم رویکرد و تعریف ما غلط بوده نه اصل این اصول بنیادین!



یکی از مواردی که در این زمینه چندی است فکر مرا به خویش مشغول ساخته مسئله دموکراسی است. این که دموکراسی را محدود به تعریف و مصادیق آن در ایران و حتی غرب نکنیم و غافل از این اصل نباشیم که اگر اصول و بنیادهای آن رعایت شود، می توان آن را به حق یکی از بهترین روشهای حکومتی دانست. اگر از ساده انگاری رها شویم به دیدگاه اندیشمندانی چون هارولد لاسول برمی خوریم که ضمن تاکید بر مبانی مختلف و پایه های متفاوت مردم سالاری،  یکی از لازمه های دموکراسی حداکثری و اصیل را  اعتقاد به شخصیت دموکراتیک می داند.

 

هارولد لاسول (1978 – 1902) از اعضای برجسته دانشمندان علوم سیاسی آمریکایی ، از نظریه پردازان ارتباطات و  از اعضای مکتب جامعه شناسی شیکاگواست که بحث های فراوانی درباره دموکراسی – تبلیغات – رفتارگرایی – نتایج سیاسی استعمار – ماشینی شدن بشریت و... داشته است.

 

لاسول شخصیت دموکراتیک را در مقابل شخصیت اقتدار طلب قرار می دهد و معتقد است شخصیت دموکراتیک که نسبتی نزدیک با مفاهیمی چون اجتماعی بودن – برون گرایی – خوش بینی – اعتماد به نفس – روابط گرم میان افراد جامعه – انسجام ارگانیکی – احساس خودکفایی – دارد، شخصیتی است مستعد مشارکت در حیات عمومی و حوزه عمومی و مفهومی پیچیده و چند وجهی است که تنها ناظر به ویژگی های ذاتی فرد نیستٰ بلکه محصول فرآیندهای پیچیده جامعه پذیری است و عوامل مختلف به ویژه نوع ساختار قدرت سیاسی بر تشکیل یا عدم تشکیل آن تاثیر تعیین کننده ای می گذارد.

 

لاسول این نوع شخصیت را مقابل شخصیت اقتدار گرا قرار می دهد (که به قول آدرنو اساسا ضعیف و وابسته و نا امن است) و  با مفاهیم و واقعیاتی چون تسلیم پذیر بودن در مقابل قدرت برتر – سلطه جویی بر زیردستان – عدم احساس برابری با دیگران  چه فرا دست و چه فرودست رابطه دارد و  جهان را دارای نظم و انتظام می بیند یا در پی ایجاد چنین نظمی است تا احساسی از امنیت را داشته باشد.

 

وی با این تقسیم بندی عملا بسیاری از مشکلات جوامعی چون ایران را واکاوی می کند و با تئوری او می توان به راحتی ضعف احساس و شخصیت  و منش دموکراتیک و در پی آن ضعف دموکراسی و مردم سالاری اصیل در جوامع مختلف را بررسی کرد.

 

اگر به دام تفکر روانشناختی صرف نیفتیم و نقش جامعه و جامعه پذیری را نادیده نگیریم و حرف لاسول را مبتنی بر نیاز جامعه دموکراتیک به شخصیت دموکراتیک بپذیریم و بر این باور باشیم که  شخصیت یا منش دموکراتیک دارای چهار ویژگی اصلی ذیل است:

1 – باز بودن و اجتماعی بودن در نتیجه روابط گسترده با دیگران

2 – ترجیح ارزشها و نیازهایی که مورد توجه و طلب دیگران نیز هست

3 – اعتماد به نیک سرشتی بنیادی انسانها همراه با اعتماد به نفس

4 – رسوخ این سه ویژگی به ناخودآگاه فرد.

 

در نتیجه می بینیم رای دادن و رای گرفتن و صندوق رای و اسم و رسم دموکراتیک در جوامعی فاقد شخصیت و منش دموکراتیک نه تنها مفید نیست که افیون توده هاست! بله امروز در جهان سکولار زده و لائیک و به دور از دین، نه دین و تدین که دموکراسی و صندوق های رای است که می تواند افیون توده ها شود، می تواند بوش جنایتکار و سارکوزی دلقک و موگابه دیکتاتور و برلوسکونی و همه آنها که می دانیم را حاکم جهان کند و جهان را هر روز ویران تر و ناعادلانه تر و نا آزادتر از قبل کند!

(برای مطالعه بیشتر ر.ک: درسهای دموکراسی برای همه، حسین بشیریه - لاسول در ویکی پدیا و مقاله من درباره لاسول که قرار است منتشر شود).

لینک ثابت نوشته شده در ساعت 20 توسط سید . ع . ن.
شنبه 24 فروردین1387
رفیق بی رفیق
خیلی تنهاست!

خیلی بی رفیق!

حتی بیشتر از ما

بیشتر از وقتهایی که ما احساس بی رفیقی و تنهایی می کنیم.

رفیق همه است!

دوست همه!

مونس هر بنی بشر

نزدیکتر از هر چه که در زندگی داریم و حس می کنیم به ما نزدیک است.

کاش دوستش می داشتیم آن رفیق بی رفیق را!

لینک ثابت نوشته شده در ساعت 23 توسط سید . ع . ن.
چهارشنبه 7 فروردین1387
سال نو و آینده نو
خوشحالم که در ابتدای سال نو توفیقی حاصل شد تا بخشی از مناطق ایران عزیزمان را ببینم... تجربیات جدید، دانسته های نو، پختگی و تفکر و تامل از مزایای یک سفر خوب است که من هم از آن بی بهره نبودم. سفر به اصفهان و شیراز و بوشهر و یاسوج و شهرکرد و خوانسار و...  (قایق سواری در زاینده رود و کنار سی و سه پل، قدم زدن در کلیسای سنتی وانک، شب نشینی در حافظیه، گشت و گذار در پاسارگاد و تخت جمشید و نقش رستم و...، دیدار از آبشار یاسوج و سد شاه قاسم، سر زدن به بیشاپور و معبد آناهیتا، قایق سواری در خلیج فارس، گرداب بن و چادگان شهرکرد و مسجد جامع خوانسار و ... همه و همه) رقم زننده سفر جالبی بود که هر یک خوبی های  خودش را داشت.

سال نو را هم به همه خوانندگان عزیز این وبلاگ تبریک می گویم به امید پیروزی و بهروزی برای همه ایرانیان.

ابتدای سال قبل قرار بود لیستی از کارهایی که در سال ۸۶ باید انجام دهم و به آن برسم را تهیه کنم، تنبلی کردم و این لیست را در ذهنم  نگه داشتم... اما سال گذشت و خیلی کارها انجام نشد، خیلی هدف ها تغییر کرد و خیلی مسائل دگرگون شد. بسیار خوب، برایم ثابت شد که برای رسیدن به اهداف باید تلاش وافری کرد، آرزوها و آمال را نباید به عنوان هدف قرار داد، خیلی تلاشها و دویدن ها برای رسیدن به یک هدف که خودت روی آن مصر هستی نیز ممکن است به نتیجه ای نرسد و تنها قصد و هدف و اراده و خودخواهی و خودبینی موجب منتج شدن به نتیجه نخواهد بود... بعضی اوقات باید خود را به موج سپرد تا قضا هر جا که خواهد تو را ببرد و بعضی اوقات باید آن قدر در برابر موج ایستاد تا موج بخوابد و تو به هدف برسی... شناخت این مسیر و این موج ها البته کاری است بزرگ که شاید یک عمر برای فهم و درک آن بطلبد!...

به هر حال امیدوارم همه ایرانیان به این لیست های تنظیم شده و تنظیم نشده زندگی شان در سال ۸۷ برسند.

لینک ثابت نوشته شده در ساعت 15 توسط سید . ع . ن.
یکشنبه 26 اسفند1386
از انتخابات تا اصلاح طلبی
به علل مختلف قصدم این بود که قبل از انتخابات درباره آن ننویسم. اما اکنون شاید وقت مناسبی باشد برای نوشتن....  روشن است که وضع موجود از جنبه های گوناگون اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و... مناسب نیست  و ایران و ایرانیان نیاز به تغییرات و اصلاحات اساسی دارند و در این میان آن چه مورد نیاز است یک جامعه مدنی فعال، نخبگان و اصلاح طلبان واقعی و جدی و کمی انعطاف از سوی حکومت می باشد و لااقل در ظاهر آنانی که در پی این تغییر و اصلاح اند، نه اصول گرایان و محافظه کاران که چپ ها و اصلاح طلبان اند... اما فارغ از محدودیت ها و استصواب ها و... چندی است که آنان موفق نمی شوند و این می تواند سوالی اساسی باشد!

۱ - مشکل عمده برنامه ریزان و حاکمان در نیم قرن گذشته تمرکز گرایی شدید بوده است. همه، تهران را دیده اند و تهران را خواسته اند و غافل از نقش و اهمیت دیگر شهرها و استان ها، در تغییر و اصلاح و پیشرفت و حتی انتخابات همه چیز را در تهران دیده اند. در این فضاست که در حالی که در اکثر شهرهای ایران رقابتی وجود نداشت، اصلاح طلبان شعار ((همراه شو عزیز)) را می دهند و تمام هم خویش را بر شهری خسته و فرسوده گذاشته اند! در این فضاست که سعی می کنند با هر نیرو و کاندیدایی آبرو و اعتبار خویش را صرف کنند و انتخابات را هم واگذار کنند. در حالی که بسیاری از کاندیداهای اصلاح طلب تهران در شهرهای دیگر می توانستند رای بالایی هم کسب کنند، در این شهرها رمقی برای رای دادن هم وجود نداشت!

۲ - اصلاح طلبان امروز ما  آن گونه که نشان داده اند، چندان هم از قبل درس نگرفته اند. همان ها بوده اند که دولت موقت را با شکست مواجه کردند، همان ها بودند که  با تسخیر سفارت آمریکا، شرایطی بسیار بد برای وجهه بین المللی ایران رقم زده اند، همان ها بوده اند که به حذف  آیت الله منتظری از صحنه سیاسی کشور کمک کرده اند، همان ها بوده اند که در شورای اول و خصوصا در شهر تهران، آن افتضاح بزرگ را به بار آوردند، و همان ها بودند که در مجلس ششم نیز کاری چندان از پیش نبردند و آن وقت یاد تحصن و اعتراض افتادند که صلاحیت و آینده خودشان خدشه دار شد....و امروز  این اصلاح طلبان هستند که در شعار اولشان در رقابت مجلس هشتم (برخلاف عقیده و هدف واقعی شان) کنترل گرانی را به شکل شعاری پوپولیستی مطرح می کنند، همین اصلاح طلبان اند که قدم به قدم عقب نشینی می کنند و با رد صلاحیت ها کنار می آیند، همین ها هستند که از توقیف سایت نوسازی به خاطر نوشته یک نفر، تقدیر هم می کنند و یادشان رفته بلایی که سر روزنامه هایشان آمده است، همین ها هستند که مجید مجیدی را برای ابراز عقیده خلاف دکتر سروش تخطئه می کنند و فضای آزاد و آزادی بیان را فراموش کرده اند، همین ها هستند که از فیلتر شدن سایت فاطمه رجبی خوشحال می شوند، همین ها هستند که تمام اعتبار و هویت شان در تقدس سازی امام خمینی است و همین ها هستند که به جای برنامه دادن و برنامه ریزی بر سر حمایت هنرمندان از لیستشان دعوا می کند و افتخارشان حمایت هنرمندانی نخبه ای! است که در انتخابات های گذشته به هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد رای داده اند!! (لینک)

۳ - عادت ما این شده که مردم در انتخابات ها شرکت کنند و بعد از آن عده ای از جمله اصلاح طلبان دم از تقلب و رای سازی و... بزنند و بگویند حق ما پایمال شد و رای ما خوانده نشد و... و در این میان کسی نیست سوال کند شما که نمی توانید از رای مردم پاسداری کنید چرا این همه آنان را به رای دادن دعوت می کنید؟

۴ - بنابراین  گرچه هر عقل سلیمی بر این حکم می کند که رای آوردن اینان از رای آوردن امثال دولتیان بهتر است!  اما در این فضا و در این وضعیت رای آوردن لیست های  اصلاح طلب نیز دردی از جامعه ما دوا نمی کند و آنان که دیگر نمی توانند رای و اعتماد مردم را هم جلب کنند و برنامه ای برای تغییر و اصلاح نیز ندارند نیز نمی توانند کاری از پیش برند. 

۵ - امروز، نیاز ما وجود جامعه مدنی فعال است... یعنی معترضان به وضع موجود، ناراضیان و سرخوردگان (سیاسی و اقتصادی و فرهنگی) یعنی آن بیش از ۴۰ درصد از مردم که رای نداده اند و آن بخش از اصلاح طلبان که رای داده اند و واقعا وضع موجود را برنمی تابند، باید سمت و سوی موج های اعتراضشان را به سمت تغییر وضع  موجود حرکت دهند، ... نیاز ما حرکت های دائمی و آرام و مسالمت آمیز در چارچوب همین جمهوری اسلامی موجود است. نیاز ما جدا شدن اصلاح طلبان از فرصت طلبان و محافظه کاران  و مخالفان آزادی است، نیاز ما اصلاح طلبی واقعی و درک واقعی حقوق بشر و مردم سالاری است، نیاز ما ایجاد گفتمان اصلاح طلبی است و نیاز ما اصلاح طلبان واقعی است، اصلاح طلبانی نه به اسم که به رسم! و در این فضاست که انتخابات می تواند دریچه ای به سمت مردم سالاری باشد و در این فضاست که رای دادن نشان فرهیختگی و انتخاب.

لینک ثابت نوشته شده در ساعت 23 توسط سید . ع . ن.
سه شنبه 14 اسفند1386
دوست
خودم ازش خواسته بودم تا آدم نشدم، تا شرط را رعایت نکردم، دیگر نپذیردم.

اما ظاهرا خیلی کریم تر از این حرفهاست.

فردا شب همین موقع ها معلوم می شود که

او چقدر دوست است با من عاصی!

او که با پرتو از آن معبود بزرگ

دوست تر از هر دوست است و رضا با همگان!

لینک ثابت نوشته شده در ساعت 23 توسط سید . ع . ن.
شنبه 4 اسفند1386
از پیروزی تا بی نظیر
۱ - پیروزی بزرگ هسته ای بزرگ ترین پیروزی ایران زمین در سالهای گذشته را به امت همیشه در صحنه تبریک می گویم. واقعا شادی و افتخار  ناشی از این شکست هیمنه دشمن را در چهره تک تک ایرانیان می توان دید!

۲ - اگر همیشه انتخابات مجلس را در پیش داشتیم، ممکن بود وضع مملکت بهتر شود از اینی که هست. مردم می فهمند که پیروز شده اند، بنزین نوروزی می گیرند، قرار است که بنزین آزاد صدقه بدهند، زندانی ها را در تعلیق گذاشته اند و مرخصی می دهند، روزنامه ها را فعلا باز گذاشته اند و عیدی اندر عیدی می دهند تا صندوق ها مثل همیشه پر  شود! تازه چندین هزار نفر هم تایید صلاحیت شده اند و واقعا آدم!! انگشت در دهان می ماند که در این تنوع و تکثر به چه کسی رای دهد. می ترسم این همه تنوع و حیرانی موجب شود خیلی ها آخرش رای ندهند!

۳ - کتاب خاطرات بی نظیر بوتو را می خوانم. گرچه به علت عجله در ترجمه مشکلاتی دارد ولی در مجموع خواندنی است. خصوصا روزهای آخر عمر که قصد بازگشتن به پاکستان را داشته است:

((بنابراین اکنون که آماده می شوم تا در آینده ای نامعلوم در سال ۲۰۰۷ به پاکستان بازگردم، کاملا خطرهایی را که نه تنها در انتظار من و کشورم بلکه تمام دنیا است را درک می کنم.قبول دارم که ممکن است دستگیر شوم. قبول دارم که همانند ترور آکینو... ممکن است هدف شلیک گلوله قرار گیرم... اما من کاری را می کنم که مجبور به انجام آن هستم و مصمم هستم که به پاکستان بازگردم تا به قول خود به مردم پاکستان وفا کنم و برای تحقق آرمان های دموکراتیک آنان در کنارشان بایستم. این خطر را به خاطر تمام فرزندان پاکستان به جان می خرم. مسئله قدرت شخصی نیست. مسئله احترام و شایستگی برای حق مردان و زنان برای زندگی در  امنیت، شرافت  و آزادی است.... برخی مردم ممکن است درک نکنند چه چیزی در این راه های فرعی و ناشناخته و بالقوه خطرناک زندگی ام، مرا به جلو می راند. انسان های بسیاری ایثارگری کرده اند، انسان های بسیاری مرده اند و انسان های بسیاری مرا تنها امید باقی مانده خود برای آزادی می دانند... کلام دکتر مارتین لوتر کینگ را به خاطر می آورم: زندگی ما همان روزی به پایان می رسد که ما در مقابل اتفاقاتی که جلوی چشمانمان به وقوع می پیوندد ساکت بمانیم.  با ایمان به پروردگار زندگی خود را در دستان مردم می نهم. (بی نظیر بوتو دختر شرق، ترجمه علیرضا عیاری، انتشارات اطلاعات)

این آخرین جملات خاطرات بی نظیر بوتو بود، زنی که اگر صادقانه اینها را نوشته باشد، از بزرگترین فدائیان آزادی و حق طلبی در تاریخ است.

لینک ثابت نوشته شده در ساعت 23 توسط سید . ع . ن.
سه شنبه 30 بهمن1386
تغییر
باور می کنم طلسم را!

منتظر یکی ام تا بیاید این طلسم ها را باز کند از گردنم!

منتظرم منتظر!

باور می کنم تقدیر را

باور می کنم از عمق جان

تغییر شدنی نیست مگر مقدر باشد

بعضی وقتها تغییر آمدنی است نه شدنی!

این است فلسفه امروزین من

لینک ثابت نوشته شده در ساعت 23 توسط سید . ع . ن.
شنبه 20 بهمن1386
مرد سرامیکی

تنها کسی که حرفش را می فهمید، همو بود: عمو سیبیلو!عمو سیبیلو هیچ شبیه این عکس نبود

 

به اسم صداش نمی زد، رویش نمی شد که بهش بگه عمو سیبیلو! اما توی ذهنش تنها اسمی که برایش قائل بود همین بود. همیشه توی دستشویی دنبالش می گشت و بعد از چند ثانیه ای پیداش می کرد. هیچ وقت موقع خوشحالی ها و شادی ها او را یادش نبود. اصلا اون موقع ها اگر دستشویی هم می رفت پیداش نمی کرد.

 

اما یار غم ها و احساس گناهاش بود و محرم تمام سرها!

وقتی هایی که احساس گناه می کرد،  کاری کرده بود، با پدر و مادرش دعوا کرده بود، داد زده بود و بغض مادرش را درآورده بود، با خواهر و برادرش بد تا کرده بود، افسرده شده بود،‌ اینترنت و چت و سایت های چرت و پرت و... هم ارضاش نمی کرد، بغض و گریه و سیگار هم کاری ازشان برنمی آمد، اون وقت ها بود که یاد عمو سیبیلو می افتاد، اون هم توی دستشویی.

برای همین بود که گهگاه باید نق زدن های اطرافیان را هم تحمل می کرد که چرا این همه توی دستشویی می مونی.

اما آنها نمی دانستند که سنگ صبورش و یار غم ها یش همان جاست. همان جا توی دستشویی!

 

عمو سیبیلو، سیبیل داشت، از آن سیبیل های هشتی و پرپشت! ریش هم داشت، اما سیبیلش (به قول باسوادا) بر ریشش رجحان داشت! حدود ۶۰ -۷۰ ساله می نمود. یک کلاه هم داشت... نمی دونم اسم اون کلاه ها چیه؟ ولی اگر می خواهی تصور کنی قیافه اش چه جوری بود! ناخدا های کشتی های دزدی که توی فیلم ها هستند را تصور کن. تصور نکنی که یک آدم خیالی بوده که مثل دیوانه ها و روانی ها اون را فرض می کرده و با هاش حرف می زده. نه! وجود داشت، قایم شده بود توی دستشویی و فقط او می توانست عمو سیبیلو را ببیند. فقط او!

 

گهگاه که پک سیگار را توی ریه هایش فرو می داد، وقتی هایی که بغض می کرد، گاهی که به روش های خودکشی فکر می کرد، روز هایی که پسر خاله اش را با زنش می دید، دوستش را با نامزدش، عشق های شکست خورده اش را و موفقیت های آن یکی دوستش، آن موقع هم به یاد عمو سیبیلو می افتاد... دوست داشت سریع برود به میعادگاه و ببیندش و باهاش حرف بزند و درد دل کند... اما حیف که گاهی نمی شد، گاهی باید به کارهای احمقانه روزانه اش می رسید و کمتر می توانست با او حرف بزند. گاهی هم آنقدر در سختی ها )و به قول بعضی ها منجلاب( زندگی روزمره غرق می شد که فرصت و فراغتی برای گفتگو با او باقی نمی ماند.

 

از هر دوستی بهتر بود، حتی از این حرفهای شعاری که می گویند کتاب بهترین دوست است، آره! عمو سیبیلو از کتاب هم بهتر بود. فقط نگاه می کرد و گوش می داد، گاهی تایید می کرد و گاهی رد! آن هم تنها با تکان دادن سرش.... گاهی هم اشاره هایی به خدا و شیطان می کرد که اون وقتها فکر می کرد عمو هم به اپیدمی شعارزدگی مبتلا شده است! اما در عین حال او بهترین دوست بود... بهترین دوست لحظه های تنهایی!

 

یک بار که داشت با عمو حرف می زد، دید که محو شد... با دقت نگاه کرد،‌ دنبالش گشت و هراسان این سو و آن سو را نگاه کرد تا عمو را پیدا کرد. عمو گفت: باید به نبودنم عادت کنی. من هم رفتنی ام. باید یک دوست پیدا کنی که دائمی باشه. من به دردت نمی خورم.

این حرفهایش را شوخی پنداشت و شعار.  اصلا به روزهای بدون عمو فکر نمی کرد. روزهای بعد گهگاه با هاش صحبت می کرد و گاهی هم گرفتاری ها عمو را از یادش می انداخت.

 

گذشت و گذشت تا این که سه چهار روزی نبود. رفته بود پی یک گرفتاری و بدبختی. یعنی فرار کرده بود از بنایی خانه شان. با این که پدر گفته بود بمان و کمک کن. می خواهیم دستشویی را تعمیر کنیم. گفته بود من حوصله ندارم. بعد از سه چهار روز که برگشت، دید تمام سرامیک های کف دستشویی را عوض کرده اند. شاید یک دقیقه بهت زده به کف دستشویی نگاه می کرد. دید سرامیک های قبلی را کنده اند،‌ عمو سیبیلو را هم خرد کرده اند و برده اند. دهانش باز مانده بود و تکان نمی خورد. این سرامیک های جدید اصلا رگه و خط هم نداشت که عمو سیبیلویی از توی آن در بیاید. اصلا شکل و شمایلی نداشت. ساده بود و صاف و سفید! بی هیچ رگه ای! بی هیچ عمویی!

 

عمو همین هفته قبل به او گفته بود که باید دنبال یک دوست دائمی بگردد....                   (س. ع . ن. پاییز ۱۳۸۶)

لینک ثابت نوشته شده در ساعت 22 توسط سید . ع . ن.
شنبه 13 بهمن1386
خاک خورده ها
قدیم ها خیلی راحت تر می نوشتم.

چند وقتی است که چند موضوع خواسته ام در وبلاگ بنویسم. بعد فکر کرده ام کمی بیشتر درباره آن مطالعه کنم، وقتی سراغ مطالعه رفته ام به طور اجمالی فهمیده ام جای کار زیادی دارد و می توان یک مقاله خوب از آن درآورد که به درد روزنامه ای جایی هم بخورد... بعد در آن مطالعات مانده ام، نه مقاله درآمده و نه یک پست وبلاگ...

و یک موضوع جالب از نظر خودم چند وقتی است خاک می خورد.... این است روزگار ما!

به هرحال از این مطالب خاک خورده، دو گزارش از سخنرانی های جامعه شناسی آلمان می باشد که قرار بود چاپ بشود ولی در محاق ماند و فعلا در اینجا  در دو پست زیرین می گذارم. تا ببینیم خدای چه خواهد و چه پسندد.

لینک ثابت نوشته شده در ساعت 19 توسط سید . ع . ن.
PsycHo: Free Template Generator
Get FireFox!
XHTML Validator
Baznegar
 وبلاگهای به روز شده


بلاگ چرخان