
موج اختناق، فشار، تقلب در انتخابات، قطعی ارتباطات، گردش بسته اطلاعات، فیلتر شدن سایتها، راهپیمایی ها و اعتراضات و تشنجات و بازداشت ها و......
واقعا جمهوری اسلامی کشوری جالب و قابل مطالعه است. در حالی که اکثر مردم تغییری دیگر را در ذهن می پروراندند، این همه تغییر آن هم در یک هفته از عجائب و غرائب عالم است.
۲ - در قم، در عین حال که تجمعات و شادی های بی رمقی برای احمدی نژاد و علیه هاشمی برگزار شد، جو اختناق تا حدی است اعلام حضور ۴۰ - ۵۰ نفره طرفداران میر حسین در روز دوشنبه را آنچنان سرکوب کردند که کسی هوس اعتراض در قم را نداشته باشد. مراجع تقلید و علما آن ها که حکومتی اند در فشارند تا بیانیه تبریک گویند اما اکثرشان ناراحت اند و نگران! می گویند اینها امام زمان و اسلام را ملعبه کرده اند، اینها مردم را به رسمیت نمی شناسند و.... و آنها که غیر حکومتی اند چون آیت الله منتظری و آیت الله صانعی و مجمع مدرسین و... آزاداندیشانه پشت مردم اند و در ضدیت با این شبه کودتا!
۳ - نگرانی از بازداشت ها هم هر روز بیش از دیروز است.... ناراحتیم از بازداشت محمد علی ابطحی روحانی و وبلاگ نویسی که هر کس زندانی می شد از او می نوشت. از حجاریان که با آن حال و وضع ، امروز زندانی است. از رضا جلائی پور که با نشاط و شاداب به فکر میهنش بود و ده ها تن دیگر از آزاد اندیشان و فعالان سیاسی که فکر می کنم بازداشتشان دوامی ندارد و فقط اقدامات کوری است در این تاریکی!
۴ - مهندس موسوی در این چند روز نشان داد که مردی بزرگ است و لیاقت رهبری جنبش امروز ایران را دارد! امیدوارم خسته نشود و بازیچه هم نشود و نترسد..... مردم ایران حتی بسیاری از آنان که به او رای نداده اند، امروز پشتیبان او و اهداف اویند.
۵ - پیشگو نیستم و نمی دانم چه خواهد شد ... اما تنها امید آن دارم با فشار مردم اولین عقب نشینی ها صورت پذیرد که همین اولین عقب نشینی ها مقدمه پیروزی های بزرگ برای ایجاد آزادی و احترام به حقوق مردم خواهد بود... به امید آن روز
۲ - به نظرم می رسد ایران امروز نیاز به تعقل بیشتری دارد. پوپولیسم درد بزرگی است که نتیجه اش نه در طی ۴ سال آینده که فکر می کنم تا چند ماه آینده روشن می شود! موج و موج سواری دردی از ما دوا نخواهد کرد. جمهوری اسلامی نیاز به اصلاحات اساسی دارد. ما برای تغییر نیاز به جنبش و تحزب، احساس شهروندی و جامعه مدنی داریم. در عجبم از یک استاد جامعه شناسی که ساعت ها با او درباره مسئله جنبش اجتماعی صحبت کرده بودیم. این موج و تب موجود در جامعه را جنبش می نامد! ا
۳ - این روزها خیلی برای اخلاق جامعه غصه خوردم... وقتی چیزها! را می دیدم. وقتی سیب زمینی ها را می دیدم. وقتی توهین ها را می شنیدم. وقتی بی اخلاقی ها را می خواندم. وقتی از بالا تا پایین از پیر تا جوان و حتی تا بچه ۳ - ۴ ساله درگیر این بی اخلاقی ها شده اند و آن چه مهم نیست ایران و ایرانی و شهروند بودن است!
۴ - معتقدم باید به کسی رای داد که برنامه داشته باشد. تیم کاری اش مشخص باشد، تا حدودی حریص قدرت باشد. حقوق بشر را بشناسد. لااقل در کلام و برنامه هایش حرفی از آزادی، جامعه مدنی، حقوق زنان و تحزب باشد. و فکر می کنم برای تغییر وضع موجود فقط نقد وضع موجود کافی نیست!
۵ - قبلا هم گفته ام در کنش سیاسی ام صرفا عملگرا نیستم. لذا فقط برای رای نیاوردن آن یکی و ایجاد موج برای این یکی نمی توانم به این یکی رای بدهم..... تنها منفعت گرا هم نیستم. چرا که می دانم با رای آوردن و رابطه های موجود با کاندیدایی دیگر، وضع آینده و کاری ام بهتر خواهد شد....
۶ - تحلیل ها و مشاهده هایم می گوید که اگر تقلب سنگینی نشود، مهندس میر حسین موسوی لااقل به دور دوم خواهد رفت و همین نقطه امیدی باقی می گذارد. تا این ۴ سال نکبت بار تکرار نشود!
۷- ساعت ها دوستانم با بحث ها سعی کرده اند تا نظرم را تغییر دهند. اما زیاد فکر کرده ام، برنامه ها را خوانده ام و مشاهده کرده ام به نظرم حیف است که تمام مطالبات و برنامه ها و ایده های روشنفکرانه مهدی کروبی و تیمش بی رای و خواستار بماند!
اگر بحث شخصی بود به خاطر انتقادات مختلف و قابل بحث به مهدی کروبی رای نمی دادم اما در برگه رای می نویسم: مهدی کروبی! بله رای من به تیم و برنامه های کروبی است!
نمازم که تمام شد دیدم که حاج آقا تسلیت جریان زاهدان را می گوید و اشاره می کند این وهابی ها آدم نیستند اینها حیوان اند! اگر هی به اینها امتیاز هم بدهیم که این چند روزه داده شد فایده ندارد اینها وقیح تر می شوند! و....
ناگهان یکی از وسط جمعیت گفت: امروز در نماز جمعه گفتند که یکی از نامزدهای رییس جمهوری گفته به این سنی ها مقام می دهد!
آقا گفت: بله من هم شنیدم که یکی از نامزدها از این غلط ها! کرده! .... خدایا! این افرادی که می خواهند به اینها مقام بدهند را یا هدایت فرما یا بعد از رسوایی به هلاکت برسان! ....
صدای آمین بلند حضار ....
و نگاه من به کیک روی زمین!
یا به چه کسی رای می دهید؟
دارم به این نتیجه می رسم که رای ندادن رای دادن به احمدی نژاد است!
و هر کس هم از من می پرسد به چه کسی رای می دهی می گویم: به کسی رای می دهم که برنامه داشته باشد و تیم قوی! برای عبور از این وضعیت.
واگذار می کنم به ذهن خود شخص که به چه کسی رای خواهم داد.
توی خواب آدم بدی نبود! خیلی مسائل را توجیه می کرد.
شاید توی خواب روی رای دادن بهش هم فکر کردم!
پشت چراغ قرمز
در حال فکرم
تند تند کم و کمتر می شوند
مثل سالهای باقی مانده عمر
گذران عمر هم کم از این ثانیه های قرمز ندارند که لحظه لحظه کم می شود
چقدر دیگر فرصت است تا دلی بشکنیم
تا در زندگی روزمره غرق شویم
تا غصه خوریم و غصه بیافرینیم
تا لذت بریم و لذت بیافرینیم
تا اثری برجای گذاریم
اثر
اثر آن چیزی که سالها دنبالش بوده ام و هستم
ثانیه های چراغ یک باره کمتر می شود
ظاهرا بعضی وقایع هست که عمر آدمی را یکباره کمتر می کند
و تمام
یک روز هم من تمام می شوم
همچون تمام آنانی که تمام شده اند و می شوند
و تنها آن اثر است که باقی می ماند
چراغ سبز شده
زندگی جدید
آدم های جدید
و من که از پشت هل می شوم که برو
نایست و حرکت کن!
آری باید حرکت کرد در این زمان!
اما حرکت اخیر آقای خاتمی در انصراف و دیگر حرکات اخیرش و صحبت هایی که در ملاقات های خصوصی اش می گفت و خبرش می رسید... بر من این باور را ایجاد کرد که او نیز حضور اخلاق در سیاست را باور دارد.
خیلی خوشحال شدم که به همین راحتی قوانین و اصولی که تا چندی پیش وحی منزل شمرده می شد و زن، نصف مرد می ارزید، نسخ شده و قوانین هم به سختی و جدیت در این مورد اجرا می شود! واقعا جای بسی امید!
در آنجا با وجود تمام نخبگان و فرهیختگانش یک رییس جمهور چهل و چند ساله سر کار می آید و به فکر تغییر است و در اینجا ما ناز می کشیم و ظاهرا تمام آرزویمان این است که که رییس جمهوری بیاید که ۱۰ - ۱۲ سال پیش رییس جمهور شده بود یا نخست وزیری رییس جمهور که آغاز نخست وزیری اش بیش از ۲۰ سال پیش بوده است! با این اوصاف قصد تغییر و اصلاح و گردش نخبگان و.... را نیز داریم!
اوضاع غریبی نیست! ایران است و متفاوت....
اما حضور در جلسه دفاعیه برایم حس های زیادی به همراه داشت. بعضی وقتها ست آدمی در یک برهه و یک زمان و مکان خاص حس های زیادی را با هم تجربه می کند و این اختلاط حس ها او را به حالتی غریب می برد.
حس نوستالژی، حضور در محیط آکادمی بعد از چندین ماه.... باز شدن درب های سالن اجتماعات شریعتی ورود دوستان قدیم و هم کلاسی های قدیم! و سلام و علیک ها و احوالپرسی های بعد از جلسه.
حس شادی... شادی از موفقیت یکی از بهترین دوستانم که بالاخره خیالش از بابت پایان نامه راحت شد!
حس حسرت و غمی که این جور موقع ها به دلایل مختلف سراغم می آید....
حس تعجب ....
حس آّه...
و حس های دیگر...