
داخل یک تاکسی نوشته بود:
کعبه را ابراهیم خلیل ساخت، اما دل را خدای ابراهیم! پس بیاییم همانطور که حرمت کعبه را نگه می داریم، دلی را هم نشکنیم.

خدایا فقط تو میدانی من چند دل را شکسته ام! چقدر هم بد شکسته ام! راستی هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا! وای که چقدر دست گذاشتن بر درب خانه خدا لذتبخش است! حرفهای روبروی حطیم و ملتزم و حجرالاسود و... هم شنیدنی است! چه قول و قرارها و چه آرزوها! چه زیبا و چه معنوی! چقدر نزدیک شدن به خدا! خدایا دوباره قسمتم کن و قمست هر کس که عاشقت و عاشق دیدن خانه ات هست.
وبا بیماری است که مانند اکثر بیماری ها یک قسمت بدن را هدف قرار می دهد، و در پی آن موجب کاهش شدید آب بدن شده و حتی ممکن است به مرگ بینجامد. از این حیث جامعه نیز مانند بدن انسان عمل می کند. همینطور که یک تحریک ویروسی و میکروبی، کل بدن را به حرکت وا می دارد، یک محرک خارجی نیز می تواند جامعه را دستخوش تغییر و تحول کند. برای مثال خود همین وبا، عامل تحرکات فراوانی در جامعه است. از لحاظ بهداشتی، مسئولین اقدامات زیادی انجام داده اند. مردم را از خوردن سبزی و کاهو و سالاد و... بر حذر داشته اند. مردم نیز خود در خورد و خوراک مراقبت زیادی انجام می دهند. بخش اقتصادی تحرک و تغییر فراوانی متحمل شده است. سبزی کاران و مزارع ضررهای فراوانی متحمل شده اند. برخی رستوران ها و اغذیه فروشی ها با کاهش مشتری مواجه می شوند. بخش مسافرت و ایرانگردی آسیب فراوانی دیده است. در قم ۴۰ درصد مسافرین به ادعای رییس سازمان ایرانگردی اش کم شده است. سرعین اردبیل تخلیه شده و امروز گزارش شده که در بخش های توریستی شمال کشور وبا مشاهده شده و به حتم این منطقه نیز ضربه خواهد دید. رسانه های جمعی (صداو سیما و مطبوعات) بسیار به این مسئله می پردازند، شایعات فراوان در این زمینه به گوش میرسد، و در کل به طور مستقیم نهاد های اجتماع و اقتصاد در ایران متاثر از این مسئله شده اند که می تواند این تاثیر گذاری در آینده نزدیک کمتر یا بیشتر هم بشود. اینها همه تاثیر یک مسئله جزیی بر جامعه است. جامعه یک مجموعه در هم تنیده است که تحریک و تغییر و نقصان هر بخش آن، در کوتاه مدت و بلند مدت بر دیگر بخشها تاثیر میگذارد و ساختار و روابط و نهادهای اجتماعی در حوزه های مختلف سیاست و فرهنگ و اقتصاد و اجتماع بسیار حساس و دقیق عمل می کنند.
گرچه آدمی به راحتی می تواند از وبا پیشگیری کند یا آن را مهار و کنترل کند، اما جامعه به این آسانی عمل نمی کند و به واسطه وسعت و پیچیدگی زیاد آن کنترل و پیشگیری و مهار بسیاری از مشکلات و معضلات و مسائل اجتماعی کاری است بسیار سهمگین که نیاز به متخصصان و سیاستگذاران آگاه و عاقل و در کنار آن ساختار و بنیان صحیح و منطقی در این زمینه دارد. و متاسفانه همین موضوع، از مشکلات اساسی و تاریخی در ایران ماست که با تاسف بیشتر، کمتر به آن توجه می شود.
اما علی (ع) زنده است و پاینده، کاش همه ما صادقانه تر و عاقلانه تر می اندیشیدیم. کاش بیشتر او را میشناختیم و بیشتر از کلام و کنش او بهره می بردیم. کاش علی را واقعا می شناختیم. اصلا کاش گاهی هر وقت میخواستیم سری به نجف میزدیم! سری به خانه علی در کوفه! سری به کعبه و شکافی که هنوز به احترام علی باقی گذاشته اند. راستی یک سوال جدی: اگر امروز علی به این دوران می آمد چه می کرد و برخوردش با مفاهیم و دست یافته های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و فلسفی غرب چه بود؟ مثل ۱۴۰۰ سال قبل عمل میکرد یا تسلیم میشد و یا روشی دیگر داشت؟

به هرحال میلاد علی است. میلاد تنها فردی که در کعبه خانه خدا متولد شد! نازم به حسن مطلع و حسن ختام او! میلاد علی است..... علی........................
فرامرز رفیع پور جامعه شناس و استاد ممتاز دانشگاه شهید بهشتی است. متولد 1320 تهران، فوق لیسانس مهندسی کشاورزی و دکترای روش تدریس جامعه شناسی در سال 1353 از آلمان دارد. در سال 65 نیز رساله پرفسوری اش را در آلمان نوشته و در این زمینه نیز موفق شده است. بیش از 30 سال است که در آلمان (دانشگاه هوهن هایم)، آمریکا ( دانشگاه ویسکانسین) و ایران (دانشگاه شهید بهشتی) تدریس می کند. بیشترین تخصص وی غیر از حوزه های نظری وجامعه شناسی روستایی، پژوهش اجتماعی است که شاید بتوان رفیع پور را موفقترین جامعه شناسی ایرانی در عرصه پژوهش اجتماعی دانست. تحقیقات وی نیز در رابطه با توسعه ایران، دین داری، روحانیت، احساس و موسیقی، و... در کتابهای مختلف چاپ شده و مورد استفاده است. تمامی پایان نامه های دانشجویان وی نیز پژوهش اجتماعی است. توانایی وی در این عرصه به حدی است که مهم ترین کتاب منبع پژوهش اجتماعی در ایران نیز برای اوست (کندوکاوها و پنداشته ها). و گروه جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی نیز بواسطه حضور وی، شیوه پژوهش اجتماعی و خط مشی پوزیتویستی را دنبال می کند.که به زعم اکثر جامعه شناسان ایران، در این عرصه موفق بوده اند. گرچه انتقادات فراوانی به ضعف مبانی تئوریکی آنان وارد است.
دکتر رفیع پور مقالات و کتابهای فراوانی به رشته تحریر درآورده که در لینک ها آمده است. اما دو کتاب کندوکاوها و نیز توسعه وتضاد از مهم ترین کتابهای اوست. به حق کم تر جامعه شناسی
در ایران حضور دارد که به اندازه وی، به طور عملی و پیمایشی روی جامعه ایران کار کرده باشد و آن را بشناسد. در کتاب توسعه و تضاد که ثمره چندین سال پژوهش اجتماعی است، و البته مورد انتقاد شدید برخی جامعه شناسان نیز می باشد، وی ضمن تبیین و تحلیل علت انقلاب اسلامی، با تئوری های مختلف، وقایع ابتدای انقلاب و جنگ راتحلیل می کند. از جنگ به علت ایجاد انسجام، تجلیل می کند و وقایع دوران سازندگی را مورد نقد شدید قرار می دهد که باعث اوج مصرف گرایی و نابرابری شده است.
دکتررفیع پور به جز فعالیت های علمی، عضو پیوسته فرهنگستان علوم نیز می باشد که از 2 سال قبل رییس دانشکده ادبیات و علوم انسانی شهید بهشتی نیز شده است. رفیع پور هرگز ژست روشنفکری به خویش نگرفته و در کیان و ارغنون و انجمن جامعه شناسی نقش چندانی نداشته است. البته نقش فعال او در دانشگاه شهید بهشتی اغلبا مورد انتقاد دانشجویان وی شده است و رفیع پور به اقتدار و قدرت زیادی در دانشگاه شهید بهشتی دست پیدا کرده و مسائلی ایجاد کرده که بازگویی آنها مقال دیگری میطلبد.
علاقه رفیع پور به نجاری و ورزش نیز باعث مسائل جالبی شده است. نمازخانه دانشکده ادبیات را او و دانشجویان خود ساخته اند و در مورد ورزش نیز وی اهمیت زیادی به دانشجویان ورزشکار می دهد و حتی پیش آمده اگر دانشجویی سوالی از وی پرسیده، دکتر رفیع پور پاسخ را منوط به شنا رفتن سوال کننده می کند.
در دست نوشته های خودم از کلاسهای دکتر رفیع پور که اکنون در آلمان به سر می برد، به مواردی از عقاید او که در کلاس تکنیک های خاص تحقیق اشاره می نمایم .( از بهمن 82 تا خرداد 83) البته در اینجا ذکر این نکته را لازم می دانم کلاسهای رفیع پور بیشتر از تئوری و علم جامعه شناسی، جامعه شناسی ایران و درس زندگی است.
* مشکل ایران این است که همگام با مسئله بی اعتمادی، وجود جامعهء ادایی و دروغی است. و وجه تمایز ما در کل خاورمیانه این است که رفتار ایرانیان انتظاری است، یعنی با دروغ و ریا آن چه هستند را نشان نمی دهند بلکه آن چه را دیگران می خواهند به نمایش می گذارند که این مسئله برای تحقیق اجتماعی بسیار مسئله زاست.
* رسانه ها و خصوصا تلویزیون فکر را تعطیل می کنند. من نیز از سال 72 تلویزیون نگاه نمی کنم.
* مشکل جامعه شناسی ما این است که تئوری های جامع مورد استفاده آن، مبتنی بر نظام ارزشی و مسئله غربی هاست. و مسائل ما، تئوری های ماو نهادهای ما ربطی به نیاز ما ندارند.
در اینجا نیز چنند نمونه لینک مربوط به دکتر رفیع پور میگذارم:
مقاله: نقایص انتقاد در ایران
خدایا! جذبه تومرا کشت ولی نورت را ندیدم.
خدایا! با ((الهی العفو)) گفتن تنم می لرزد و روحم می رود، حال فریاد می زنم ولی بازهم نمی توانم، پس لال می شوم.
خدایا! توجه به تو مرا سیراب می کند لی خود می دانی که ظرفیت آن را ندارم.
خدایا! تو که هستی که بنده گناهکارت را مورد لطف قرار می دهی، همین که زنده و سلامتم مرا بس است، چرا خود را چنین به من می نمایی؟ هراس آن دارم که اگر ذره ای از نورت را نشانم دهی روحم را از بدن جدا کند.
خدایا! می بینی که گریانم برای تو و به عشق تو، مرا از این دنیای لوث و گناه نجات ده.
خدایا! لرزش دلم را برای شوق کن نه ترس. مرا لبریز کن به خودت قسم هرچه بیشتر لطف کنی خودم را بالاتر می کشم.
خدایا! دنیا را نزد من خوار و خرد کن. هر روز بیش از ۲۰۰ بار نام تورا می خوانم اما چند بار به یاد توام؟
خدایا! نورت را دیده ام و عاشقت گشته ام. اما عاشقی سرد و خائن. کدام عاشق چنین به معشوقش پشت می کند. کدام عاشق واقعی وقتی معشوق صدایش می زند، به دیدارش نمی رود؟
خدایا! راه را نشانم ده. ای دلیل و ای عالی و ای صمد توان آن ندارم که حمد تو گویم، خودت از قلبم و سوزم و شورم و عشقم باخبری. جذبه تو مرا کشت، نجاتم ده!
آذرماه 1381
دیروز با یکی از دوستان به خیابان جمهوری تهران رفتیم تا یک گوشی موبایل بخرد. ابتدا با توجه به اطلاعات من، تصمیم و انتخاب معلوم بود. اما پس از حدود یکساعت گشتن و پرس و جو، سیل اطلاعات درباره انواع گوشی ها، کارکردها، مزایا، نوع تصویر و دوربین، آنتن دهی، خدمات، قیمت، زیبایی، اعتبار و... بر ما سرازیر شد. یک چیز به این کوچکی و این همه اطلاعات! واقعا خسته و سرگردان شدیم و دیگر تصمیم گیری و انتخاب خیلی سخت شده بود!
این جریان در زندگی روزمره ما بسیار اتفاق می افتد. امروز، دنیا، دنیای ارتباطات و گردش سریع اطلاعات است. از هرسو بر ما باران یا بمباران اطلاعات فرو می ریزد. روزنامه ها، مجله ها، رادیو و تلویزیون، ماهواره ها، اینترنت و دیگر وسایل ارتباطی، هر جا و هر گاه، ما را در جریان جدیدترین اطلاعات قرار می دهد. خودم هم داشتم با این جملات محسور و مقهور می شدم! اما وقتی به خودمان بیاییم می گوییم این همه اطلاعات برای چه؟ اصلا این اطلاعات چه کارکردی در زندگی من و تو دارد؟ چه نقش مهم در حیات انسان بما هو انسان دارد؟ به من چه که در فلان کشور چه تولید شده یا چه می کنند؟ و چرا انسان امروزی باید حیطه آگاهی اش این همه فراخ و وسیع باشد؟! جواب روشن است! امروز، جهان عصر اطلاعات را تجربه می کند. آگاهی به کالا تبدیل شده، قابل خرید و فروش است و قابل توسعه، البته بدون هرگونه کمبود منابعی، مانند دیگر کالاها توزیع می شود و خریدار و فروشنده و دلال دارد. امروز اطلاعات جهان را مقهور خویش کرده، کسی که از اطرافش نداند مانند این است که اصلا نیست! جامعه ای نیز که خود را از این جریان دور کند، مطرود و محدود است! اما علیرغم بیهودگی و بی مصرفی اطلاعات در بسیاری از موارد و با توجه به این موضوع که اطلاعات از دانش و دانایی سواست، چشم بستن بر نقش عظیم اطلاعات در دانایی و پیشرفت، نیز خطاست! جامعه اطلاعاتی و شبکه ای جهان امروز را فرا گرفته و در حال توسعه است. فرهنگ و اقتصاد و سیاست و اجتماع و هنر و صنعت و نظامی گری ، گر چه همیشه مدیون اطلاعات و آگاهی بوده، اما توسعه و تغییرش، بدون نقش آفرینی زیاد اطلاعات ممکن پذیر نبود. با این وجود و نیز ذکر این مطلب که کشورهای مصرف کننده ای مانند ما باید بیشتر در این عرصه ایفای نقش داشته باشند، با توجه به تحقیقات قبلی ام، ۴ موضوع اساسی در مورد اطلاعات را ذکر می کنم:
۱ ـ نابرابری اطلاعاتی، نکته بسیار مهم در عصر اطلاعات، نابرابری در دسترسی به اطلاعات است، تبعیض و تفاوت فاحش در دسترسی به برق، تلفن، رسانه ها، کامپیوتر و اینترنت مسئله غیر قابل چشم پوشی است. ۳۰ درصد مردم جهان هنوز از دسترسی به برق محرومند! نیمی از مردم جهان هنوز صدای زنگ تلفن را در خانه شان نشنیده اند! و کمتر از ۱۵ درصد مردم جهان در غرب، بیش از ۸۸ درصد کاربران اینترنتی را تشکیل داده اند. بر همین اساس است که حدود ۹۸ درصد در جوامعی مانند آفریقا، آمریکای لاتین و حتی آسیا از دسترسی به اینترنت محرومند و حتی تعداد کامپیوتر برخی کشورها از تعداد انگشتان دست کمتر است. این مسئله و نیز نابرابری در دسترسی به دیگر جنبه های جریان اطلاعات، موجب شده نابرابری اطلاعاتی به عنوان یک موضوع مهم در قرن جدید حتی هزاره سوم مطرح گردد.
۲ ـ آگاهی کاذب، موضوع مهم دیگر آگاهی و اطلاعات کاذب است. امروز افکار و مد و سلیقه جوانان جهان اکثرا از سوی غرب ایجاد میشود. کار بیشتر، پوشیدن شلوار لی برای کار، موسیقی پاپ و راک، و حتی برخی رمان ها، اکثر فیلم ها، نقاشی ها، اشعار و... اکثرا در راستای اهداف سرمایه داری غرب است. هری پاتر، ۱۱ سپتامبر، حمله های تروریستی از قبیل متروی لندن، بیماری سارس، بن لادن، صدام، ایران و.... در کنار آن دیوید یکام و اصلا خود فوتبال و جام جهانی، مک دونالد، هالیوود، شومن ها و خواننده های زن و مرد غربی، و.... همه به نوعی بر جهانیان عرضه می شود و افکار عمومی را به شکل بسته بندی شده و مسخ شده و یکدست تحویل می گیرد یا آنگونه که آدورنو می گفت فرهنگ توده ای بر همگان مستولی می شود. این مسئله نیز موضوعی بغرنج و حساس است که ابتدا شناخت آن و آگاهی از جنبه های آن ، نیاز به روشنفکری و زیرکی خاصی دارد و البته رهایی از آن نیز امری آسان نیست چرا که رابطه ای متقابل با قدرت و قدرتمندان دارد.
۳ ـ قدرت و اطلاعات، از همان روی که گفتیم اطلاعات کالا ست و مبادله می شود، خود موجب و موجد قدرت در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی است. خصوصا آگاهی اقتصادی و سیاسی و قدرت در این دو عرصه اهمیت بسیاری دارد که با سعی در اصلاح نابرابری، این قدرت را نیز تعدیل و تلطیف نمود.
۴ ـ اطلاعات و آزادی، اطلاعات به حتم محدود کننده آزادی است. اطلاعات، به علت آگاهی بخشی درباره یک موضوع خاص، تصمیم گیری را سخت و اختیار را محدود می کند. گرچه تعدد انتخاب بیشتر است اما سهولت تصمیم گیری کاهش می یابد و آزادی تا حدودی محدود می شود. بر همین اساس بود که اگر آگاهی کمتر باشد، بسیار راحتتر خرید میکنیم. به نظر می رسد این کاهش آزادی با یک تصمیم گیری صحیح و مبتنی بر آگاهی قابل جبران است. یعنی اگر آزادی محدود شود اما انتخاب عاقلانه شود، مسئله ای با ارزش است. اما وای به روزی که اطلاعات ما از جنس آگاهی کاذب باشد، در این صورت هم آزادی محدود شده، هم تصمیم عاقلانه و مطلوب نیست: امری که امروز در زندگی مدرن و ماشینی بسیار مشهود است.
حالا نمی دانم بالاخره خرید دیروز ما شامل این نکته چهارم بود یا نه؟
وزير ارشاد هفته گذشته در همايش معرفي و گراميداشت امامزادگان اعلام كرده بود كه بيش از 6000 هزار امام زاده شناخته شده در ايران داريم.

به حتم هر يك نقش اساسي در ايران و جامعه ما داشته و دارند. برخي امام زادگان مانند حضرت معصومه (س) يا شاه عبدالعظيم يا شاه چراغ و... كانون و عامل بسياري از تحولات سياسي و اجتماعي و اقتصادي نيز بوده اند و جامعه شناسي امام زادگان در ايران بايد بتواند بيشتر و بهتر از نقش متقابل جامعه و امام زادگان در ايران ديروز و امروز بگويد. بهانه نوشتن اين چند سطر مشاهده اي بود كه چند روز قبل داشتم. در وسط راه به يكي از امام زادگان روستاهاي حوالي ساوه كه خيلي هم تميز و با امكانات نبود، گذرم خورد، مادري را ديدم كه مي گفت: اي امام زاده اگر پسرم در كنكور رشته خوبي قبول شود نذر مي كنم يك فرش براي اينجا بگيرم. جالب است اين مسئله را از خدا نميخواست از امامزاده مي خواست!
چند وقت یکبار سعی می کنم به بررسی کوتاهی از آن چه می دانم درباره جامعه شناسان و روشنفکران ایران بپردازم. شاید اگر روزی تکمیل و کامل شد، مفید و مثمر ثمر واقع گردد. البته از این که هیچ گونه نظم زمانی و ترتیب محتوایی و اهمیتی و الفبایی ندارد، خوب ندارد دیگر!
دکتر یوسف اباذری
جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران است. اطلاعات پراکنده و خوبی در حوزه های مختلف جامعه شناسی، فلسفه ، هرمنوتیک و... دارد و بیشتر در تئوری های جامعه شناختی تبحر دارد تا پژوهش اجتماعی. کتاب خرد جامعه شناسی او ، از کتابهای ارزنده در جامعه شناسی نظری است که به بررسی آرای هابرماس و هایدگر و لوکاچ و... پرداخته است و در مجموع پیوندی است میان فلسفه و جامعه شناسی! او خود در مقدمه کتاب می نویسد: ((جامعه شناسی بینشی است که از دل عقل روشنگری برخاسته است)) . حوزه مطالعاتی اباذری نیز غیر از نظریه های جامعه شناسی، جامعه شناسی ادبیات است که آثار ادبی جهان و اندیشمندان و نویسندگان انقلابی روسی چون مایاکوفسکی و نیز افرادی چون باختین و داستایوسکی را تبیین و تحلیل می کند .

اباذری که در تهران و لندن تحصیل کرده با حضور موثر در حلقه مجله ارغنون راه خویش را از روشنفکران دینی و حلقه کیان جدا کرده است و آثار و افکار وی گهگاه توانسته در جامعه روشنفکری و دانشجویی ایران نقش آفرینی کند. مراد فرهادپور در مصاحبه ای گفته بود که غنی ترین کتابخانه جامعه شناسی در ایران، متعلق به اباذری است. جالب است که در دانشکده علوم اجتماعی تهران، او هم اتاق با دکتر حمید رضا جلایی پوراست و و در چند سال گذشته حضور وی در فعالیت های سیاسی بیشتر شده که حمایت اباذری از دکتر معین و حتی هاشمی رفسنجانی در انتخابات اخیر یکی از آن نمونه هاست. دکتر اباذری با دیدگاه انتقادی به جامعه ایران مینگرد و جامعه ما را دچار عدم بلوغ می داند که در مقاله (قهرجامعه با اصلاحات) به خوبی این مسئله راتحلیل کرده است. وی از کاریزمای خاصی در میان دانشجویان دانشگاه تهران برخوردار است و طرز پوشش او، حضور در کلاس، نمره دادن، سیگار کشیدن، موی سر و نحوه رفتار با دانشجویان از وی شخصیتی متفاوت و محبوب ساخته است. در مجموع دکتر یوسف اباذری را می توان جامعه شناسی خوبی در ایران دانست که در حوزه تئوریک توانسته به موفقیت هایی دست پیدا کند.
از دست نوشته های قدیمی خودم از آذر سال ۸۱ در کلاس نظریه های دکتر اباذری مطلبی درباره امیل دور کیم و همبستگی اجتماعی بود که اینجا می آورم:
هدف دورکیم درباره همبستگی اجتماعی، مطالعه بنیان همبستگی است نه ارزیابی آن! او با تاکید بر اصالت اجتماع، معتقد است که روابط جمعی ایجاب می کند که افراد با همدیگر همبستگی و انسجام داشته باشند. دورکیم فردگرایی در عصر جدید را نیز از همبستگی اجتماعی متاثر می داند و معتقد است که فردگرایی در متن همبستگی به وجود می آید. سوال دورکیم درباه این که چگونه افراد جمع می شوند و بین آنها خشونت حکمفرما نمی شود، بر خلاف هابز که پاسخ را دولت مسلط می داند، از سوی دورکیم با این پاسخ مواجه است که اخلاق و حقوق علت این مسئله است!
دکتر اباذری مقالات مختلفی درباره هرمنوتیک، هایدگر، هابرماس، جامعه شناسی ادبیات و... نگاشته که اکثرا در مجله ارغنون چاپ شده است اما وی هیچ سایت یا وبلاگی ندارد. دراینجا چند لینک درباره دکتر اباذری را قرار می دهم:
می خواستم عکس
این کودک را در وبلاگ نگذارم، چرا که به دیگر عکس ها نمی آید. اما با خود اندیشیدم آیا او اینقدر ارزش ندارد که گاهی نگهی به او بیفکنیم و به خود آییم؟!
البته در ایران خودمان نیز کم از استیصال ها و درماندگی ها نداریم! تا بحال چند بار به بیغوله و بدبخت آبادهای شهر مان و دیگر شهرها سر زده ایم؟ تا بحال چقدر از وضعیت فقرا و بیچارگانی که بسیار دور از ما هستند با خبر شده ایم؟ چه بسیار هموطنان و هم شهری هایمان که به علت فقر و درماندگی و نابرابری و تبعیض، هر روز آرزوی مرگ می کنند؟ واقعا چقدر از اینان یا حتی کسانی که به علت تفاوت عقیده شان در رنج و عذابند با خبریم؟! راستی تازگی ها عکس های اکبر گنجی را دیده ایم؟!
درباره نابرابری ها نوشتم. درباره تبعیض و فقر! درباره زیادی داشتن ها و اصلا نداشتنها!
در این جا مناسب دانستم با نگاهی جامعه شناختی و از لحاظ تئوریک نیز به انواع نابرابری اشاره کنم! که برای این مقصود دو نوع کلی آنرا ذکر می کنم:
1- نابرابری بیرونی (External Inequality): این نوع نابرابری که از بیرون بر فرد تحمیل می شود از تبعیض آمیزترین نابرابری هاست و به پایگاه محول فرد مربوط می گردد. سن، جنسیت، قومیت، نژاد، رنگ، مذهب، زبان و طبقه فرد موجب میگردد تا او موقعیت ها و تولیدات مختلف مادی، سیاسی، اطلاعاتی و اجتماعی را به دست آورد یا از دسترسی به آنها محروم گردد. مثلا حقوق یک زن به علت زن بودنش در ایران یا بسیاری از جوامع دیگر پایمال می شود. او از ارثیه کمتری نسبت به یک مرد برخوردار است. (البته بحث فقهی و حقوقی آن به مقال دیگری نیاز دارد). او به علت زن بودنش از حقوق مادی کمتری برخوردار است. به علت زن بودنش از خیلی محرومیت ها رنج می برد، حق قاضی شدن یا رییس جمهور شدن را ندارد و.... یا یک کرد، حقوق سیاسی و اجتماعی کمتری دارد. منزلت اجتماعی او تحقیر شده! به او به عنوان قاتل بی منطق نگاه می شود (البته بعضا) حق کسب بعضی مشاغل مهم را ندارد! حق ندارد در مدرسه اش زبان کردی بیاموزد! و ا ز خیلی حقوق دیگر نیز محروم است که خود بهتر می دانند. یک سنی که در ایران است نیز حقش در بسیاری از موا رد تضییع می شود. فقط به خاطر این که سنی است. اگر که مسیحی و یهودی باشد که بیشتر! حق رییس جمهور شدن و وزیر شدن را دارا نیست! حق انجام آسان عقاید و مناسک دینی اش را ندارد و به بسیاری از مناسک و احکام اسلامی که جایی در دین آنها ندارد باید پایبند باشد! طبقه اجتماعی که یک فرد در آن متولد می شود نیز عامل مهم دیگری در نابرابری هاست! فردی که در خانه یک مامور شهرداری، یا معلم فقیر یا راننده و... متولد می شود. حق رفتن به مدرسه ها بهتر و غیر انتفاعی را ندارد! حق رفتن به کلاسهای کنکور و استفاده از وسایل کمک آموزشی ندارد! حق بازی های مدرن و دسترسی به کامپیوتر واینترنت ندارد! منزلت اجتماعی او بسیار پایین است در هر اداره و نهادی حقوق او بسیار راحت تر ضایع می شود. و فرصت های او برای تحرک اجتماعی بسیار کمتر است! و البته تاسف بارتر این که او تمام حقوق را می بیند و به آنها آگاه است و صدا و سیما و رسانه های عمومی تماما در اختیار طبقه متوسط رو به بالاست. خانه های خوب، وسایل خوب، تفریحات خوب و... را به تماشا می گذارد و طبقه پایین سرخورده و فراموش شده است. طبقه ای که با استیصال و درماندگی تنها به دنبال لقمه ای نان است و بیشترین اقدام سیاسی اعتراضی آنان می تواند رای به خاتمی در 2 خرداد یا رای به احمدی نژاد در 3 تیر باشد.
2 – نابرابری درونی، Internal Inequality) ): این نوع نابرابری که بیشتر مختص جامعه مدرن است، ناشی از تقسیم کار اجتماعی در جامعه است. از آن حیث که استعداد افراد و توانایی آنان و نیز کارکرد و نقش هر کس در جامعه متفاوت است به اقتضای این تفاوت از بهره های متفاوت مادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی برخوردار می گردد. که این نوع نابرابری اگر در مسیر صحیح هدایت شود و هر کس بتواند استعدادهای خود را در فضایی سالم شکوفا کند و همگان از حداقل شرایط و مواهب انسانی برخوردار باشند، عین عدالت است و نابرابری است که باید باشد تا جامعه بتواند ادامه حیات دهد.
درباره علل نابرابری نیز ایده های زیادی وجود دارد. ازاندیشه های ارسطویی که نابرابری را مطلقا لازم می دانستند تا فیلسوف مشهور دیوید هیوم، که 4 عامل مادی (تقاضا زیادی و عرضه کم) روانی (انسان زیادت طلب)، اجتماعی ( قوانین و هنجارهای خاص) و سیاسی (قدرت) را در این باره مورد تاکید قرارداده و تالکوت پارسونز جامعه شناس معاصر که نابرابری را به 4 علقه انسانی (مادی سیاسی اجتماعی و فرهنگی) و عدم تناسب تولیدات جامعه و نیاز انسانها در مورد این 4 علاقه مربوط دانسته است.

به هر حال نابرابری مسئله جداناشدنی از انسان و جامعه انسانی است. کارل مارکس و اندیشه کمونیستی که بر این ایده بود که نابرابری باید برای همیشه در جامعه انسانی ریشه کن شود، به جد در حیطه عمل و نظر شکست خورد. اما این مسئله انکار ناشدنی است که نابرابری و احساس نابرابری می تواند کم و زیاد شود. می شود از شدت و گسترش آن جلوگیری کرد و می شود تا حدی عدالت را رعایت کرد! مثلا در بسیاری از کشورها با سیاست ها فرهنگی و اقتصادی مناسب، طبقات پایین اولا احساس خفت و خواری نمی کنند. و حتی برخی خود را به طبقات بالاتر متعلق می دانند. فرهنگ مصرف گرایی صرف مانند ایران در بسیاری جوامع ورافتاده و مانند ایران رسانه رسمی و مرجع، شب و روز در حال تبلیغ مصرف گرایی نیست! و بدین ترتیب نابرابری ها تلطیف شده است! اما هرگز جامعه ای بدون نابرابری نمی توان فرض کرد از یکسو نابرابری درونی که لازمه جامعه است و از سوی دیگر نابرابری بیرونی نیز که به انسان و جامعه او پیوست خورده است، همراه همیشگی آدمی است. متغیرهای فراوانی غیر از آن که ذکر کردیم در آن دخیل است و تبعات فراوانی نیز به دنبال دارد و در اکثر پژوهشهای اجتماعی و بررسی های جرم شناسی و انحرافات، نابرابری اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی به عنوان یکی از مهم ترین متغیرها حضور دارد.
به امید روزی که حداقل نابرابری ها زجر دهنده نباشد و همگان دارای حداقلی
از معیشت مناسب باشند.......