
اصلا قرار نبود من در انتخابات شرکت کنم. از همان دوره قبل که با موضعی انتقادی به خاتمی رای ندادم و در انتخابات مجلس نیز شرکت نجستم، نظرم درباره انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته نیز تحریم بود. از این که مشارکتی ها هم شرکت می کردند مخصوصا با دکتر معین، ناراضی بودم. وقتی این مسئله را منتقل کردم که دکتر معین جذابیت، جسارت، مدیریت و سخن دانی مطلوبی ندارد، جواب می دادند که ما میخواهیم شرکت کنیم و می دانیم بقیه نامزدها از جمله رضا خاتمی رد می شوند... اما وقتی ماجرای رد صلاحیت و سپس، آن بیانیه اعلام حضور با آن متن قوی درباره دموکراسی و حقوق بشر از سوی معین منتشر شد، وضع متفاوت شد. یادم هست روز بعد از رد صلاحیت در تاکسی، راننده می گفت: هر دزد و قاتلی را تایید می کنند (او می گفت!!!) اما استاد معین را رد کرده اند! در جمعهای دانشجویی نیز وضعیت فرق کرد. من نیز کم کم راضی شدم به معین رای بدهم. اولا بیشتر رایم به تیم و حزب پشت سر او بود. ثانیا می دیدم دموکراسی در ایران وضع بهتری پیدا نمی کند و نمی توانیم که منتظر معجزه بمانیم و نوعی وظیفه شهروندی است که اقلا سعی کنیم در میان بدها یکی که کمی خوب است بیاید! ... البته باورمان هم شده بود که معین لااقل دور دوم می رود و رای خوبی می آورد.
اما در روز میهمانی، هر کس نظری داشت، بعضیها رای نمی دادند، بعضی ها سفید می دادند، بعضی ها به معین و یکی دو نوجوان هم به احمدی نژاد که البته با تمسخر دیگران روبرو بودند! برادرم که پزشک است و مسئول یک درمانگاه و با مردم زیاد رابطه دارد می گفت: محبوبیت احمدی نژاد خیلی بالا رفته و اگر با این وضعیت انتخابات یک هفته دیگر بود، حتما خیلی رای می آورد! اما من که مثلا جامعه شناسی خوانده ام نظرم این بود که هاشمی، معین و قالیباف بیشترین رای را خواهند داشت. (البته رای ها در دور اول چندان تفاوت چشمگیری با هم نداشتند... احمدی نژاد حدود ۵ میلیون و معین و قالیباف هر کدام حدود ۴ میلیون). یکی میگفت: هاشمی را حتما رای می آورند! دیگری می گفت به احمدی نژاد رای بدیم کار مملکت یکسره بشه! یکی شعار دوباره می سازمت وطن را می خواند! آن یکی می گفت: چون معین از سنی ها طرفداری کرده و دل حضرت زهرا را به درد آورده حتما رای نمی آورد و...
بالاخره نتیجه این شد که می بینیم! از بحث تقلب که بگذریم، اگر چپی ها از کروبی حمایت کرده بودند یا این که در دور دوم هاشمی کنار می رفت، نتیجه حتما متفاوت از این بود.... در عین حال مردم در ۲۷ خرداد و ۳ تیر به خوبی نشان دادند که دموکراسی و حقوق بشر نقش کشک را برای این جامعه ایفا می کند.... رای به ۵۰ هزار تومان های کروبی و نفت سر سفره احمدی نژاد درد مردم را به خوبی نشان داد. من در نوشته ای در روزنامه شرق پارسال هم نوشتم که میان دوم خرداد و سوم تیر خیلی فاصله نیست... هر دو نوعی موج توده ای در کشوری محروم از جامعه مدنی هستند و انتقاد در این میان بیشتر به فرهنگ ناقص و انحرافی ما، دموکراسی خام و ناپخته، ایفای نقش غلط مطبوعات و روشنفکران و دانشجویان و... است که تا درمان نشود در این میان چه اصولگرایان چه اصلاح طلبان می توانند با موج های پوپولیستی رای آورند و بر مردم حاکم شوند......
این هم خاطره ای از یک سال قبل! امسال هم در حالی که رییس جمهورمان آقای احمدی نژاد است، در همین روز یک واقعه دیگر برای ایران اتفاق می افتد اما در عرصه فوتبال... فکر می کنم نتیجه اش مثل یک سال قبل باشد: یا شگفت زدگی یا ناراحتی شاید هم برای بعضی ها خوشحالی!!
پ . ن: نتیجه هم معلوم شد... شکستی دیگر برای کشورمان! به قول یکی از دوستانم که الان با او صحبت می کردم شاید شکست هایی از قبیل امروز یا شکست ۲۷ خرداد پارسال تازه جزو شکست های خوب ایران ما باشند که تازه ما از آن باخبریم!!