
داخل یک تاکسی نوشته بود:
کعبه را ابراهیم خلیل ساخت، اما دل را خدای ابراهیم! پس بیاییم همانطور که حرمت کعبه را نگه می داریم، دلی را هم نشکنیم.

خدایا فقط تو میدانی من چند دل را شکسته ام! چقدر هم بد شکسته ام! راستی هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا! وای که چقدر دست گذاشتن بر درب خانه خدا لذتبخش است! حرفهای روبروی حطیم و ملتزم و حجرالاسود و... هم شنیدنی است! چه قول و قرارها و چه آرزوها! چه زیبا و چه معنوی! چقدر نزدیک شدن به خدا! خدایا دوباره قسمتم کن و قمست هر کس که عاشقت و عاشق دیدن خانه ات هست.