
۲ - اگر همیشه انتخابات مجلس را در پیش داشتیم، ممکن بود وضع مملکت بهتر شود از اینی که هست. مردم می فهمند که پیروز شده اند، بنزین نوروزی می گیرند، قرار است که بنزین آزاد صدقه بدهند، زندانی ها را در تعلیق گذاشته اند و مرخصی می دهند، روزنامه ها را فعلا باز گذاشته اند و عیدی اندر عیدی می دهند تا صندوق ها مثل همیشه پر شود! تازه چندین هزار نفر هم تایید صلاحیت شده اند و واقعا آدم!! انگشت در دهان می ماند که در این تنوع و تکثر به چه کسی رای دهد. می ترسم این همه تنوع و حیرانی موجب شود خیلی ها آخرش رای ندهند!
۳ - کتاب خاطرات بی نظیر بوتو را می خوانم. گرچه به علت عجله در ترجمه مشکلاتی دارد ولی در مجموع خواندنی است. خصوصا روزهای آخر عمر که قصد بازگشتن به پاکستان را داشته است:
((بنابراین اکنون که آماده می شوم تا در آینده ای نامعلوم در سال ۲۰۰۷ به پاکستان بازگردم، کاملا خطرهایی را که نه تنها در انتظار من و کشورم بلکه تمام دنیا است را درک می کنم.قبول دارم که ممکن است دستگیر شوم. قبول دارم که همانند ترور آکینو... ممکن است هدف شلیک گلوله قرار گیرم... اما من کاری را می کنم که مجبور به انجام آن هستم و مصمم هستم که به پاکستان بازگردم تا به قول خود به مردم پاکستان وفا کنم و برای تحقق آرمان های دموکراتیک آنان در کنارشان بایستم. این خطر را به خاطر تمام فرزندان پاکستان به جان می خرم. مسئله قدرت شخصی نیست. مسئله احترام و شایستگی برای حق مردان و زنان برای زندگی در امنیت، شرافت و آزادی است.... برخی مردم ممکن است درک نکنند چه چیزی در این راه های فرعی و ناشناخته و بالقوه خطرناک زندگی ام، مرا به جلو می راند. انسان های بسیاری ایثارگری کرده اند، انسان های بسیاری مرده اند و انسان های بسیاری مرا تنها امید باقی مانده خود برای آزادی می دانند... کلام دکتر مارتین لوتر کینگ را به خاطر می آورم: زندگی ما همان روزی به پایان می رسد که ما در مقابل اتفاقاتی که جلوی چشمانمان به وقوع می پیوندد ساکت بمانیم. با ایمان به پروردگار زندگی خود را در دستان مردم می نهم. (بی نظیر بوتو دختر شرق، ترجمه علیرضا عیاری، انتشارات اطلاعات)
این آخرین جملات خاطرات بی نظیر بوتو بود، زنی که اگر صادقانه اینها را نوشته باشد، از بزرگترین فدائیان آزادی و حق طلبی در تاریخ است.